گوهر دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان شکش ياهوگروپ خواهر
 
since – Google Groups
https://groups.google.com/d/msg/…/azBsHTsYESk/Knewqe2LZagJ
Translate this page
Feb 1, 2006 – لام اسم من فريبرز اين ماجرا مربوط مي شه به 3 سال قبل كه من 18 سال داشتم روز عروسي برادرم بود و همه فاميلها تو خونه ما بودن همه بودن جز خواهر من كه به دليل داشتن امتحان نمي تونست بياد اخه اون دانشجو بود و تو شهرستان درس مي خوند. اون روز من اصلا حال نداشتم راستش رو بخواين به برادرم حسوديم مي شد. اخه اون مي تونست يه كس …
داستان سکس فریبرز با خواهرزن | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/…/داستان-سکس-فریبرز-با-خواهرزن…
Translate this page
Jul 18, 2010 – من اسمم فريبرز است و الان حدود 33 سال دارم. من حدود چهار سالي است كه ازدواج كرده ام و با پدر زنم از چند سال پيش دوست بودم و از همان روزهاي اول رابطه مان خيلي صميمي بود هم با اون و هم با خانواده اش. تو اين 4 سال اتفاقات زيادي برام افتاد كه هركدامش جالب براي تعريف ولي ماجرا از اينجا شروع شد كه درست 3 ماه بعد از ازدواج ما خواهر زنم …
من و خواهرم سمانه | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/1-9/
Translate this page
Jul 10, 2010 – سلام.من علی هستم و 24 سالمه و میخواستم داستان اولین تجربه ی سکس عمرم رو براتون تعریف کنم. راستش من توی یه خانواده ی پنج نفره زندگی میکنم و دو تا خواهر بزرگ تر از خودم دارم.خواهر بزرگترم 30 سالشه و ازدواج کرده و یه بچه هم داره و خواهر کوچک ترم یه سال و نیم از من بزرگ تره و اسمش سمانه هست.من و سمانه از بچگی …
شب فراموش نشدنی | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/شب-فراموش-نشدنی/
Translate this page
Jun 25, 2011 – آخه خواهر و مادرش واسه سه ماه رفته بودن آلمان پيش داداشش، باباش هم دو سالي بود كه فوت كرده بود. سعيد: گند چيه؟ دارم از دل درد ميميرم….. حالم اصلا خوب نيست …… بيا منو …….. صداي بوق اشغال توي گوشي پيچيد، مثل اينكه قضيه جدي بود. سريع حركت كردم،اينقدر تند ميدويدم كه چند بار نزديك بود مغزم با آسفالت خيابون …
داستان سکسی — کس دادن نیوشا به دکتر
https://dastansexy.tumblr.com/post/…/کس-دادن-نیوشا-به-دکتر
Translate this page
سلام.نیوشا هستم 31 ساله از تهران قدم 167 وزنم 78 سینه هام معمولیه اما باسنم خیلی بزرگه بزرگ ولی گرد و خوشگل .تقریبا 4 سال سایت شهوانی رو دنبال میکنم اما هیچوقت جریان سکسی خیلی جالبی نداشتم که ارزش نوشتن داشته باشه .اما این یکی فرق داره،یه کم از خودم بگم،کارمند و سهام دار یه شرکت معماری هستم پدرم فوت شده با مادرم و خواهر …
داستان سکسی — لز من و گیتی
https://dastansexy.tumblr.com/post/133193156493/لز-من-و-گیتی
Translate this page
این داستان واقعیه .. از اونمایی که داستان های انجمن رو خوندم و دیدم چن نفر میگفتن الکیه و .. گفتم اول داستان حتما بگم . گیتی دوست خانوادگی ما هستش و یک سال از من بزرگتره . منو گیتی خیلی با هم فرق داریم . … پدر و مادر گیتی از هم طلاق گرفته بودن و گیتی خواهر بزرگش و مادرش با هم زندگی میکردن .. خواهرش توی ارایشگاه و مادرش توی …
خواهر خوب | بهترین داستان های س+ک+س+ی
https://4udastan.wordpress.com/2009/10/12/خواهر-خوب/
Translate this page
Oct 12, 2009 – اسم من حمیده. بیست سالمه. می خوام داستان سکس با خواهرم را براتون تعریف کنم. تعداد اعضای خانواده ما پنج نفره. یه مادر و دو خواهر. سارا که پانزده سالشه و ساناز که هفت سالشه. پدرمون در شهر دیگه ای کار می کنه و هر دوهفته یکبار یک هفته به مرخصی میاد. یک روز که…
Missing: ياهوگروپ
آبدارچی شرکت | بهترین داستان های س+ک+س+ی
https://4udastan.wordpress.com/2009/10/12/آبدارچی-شرکت/
Translate this page
Oct 12, 2009 – میخوام داستان يه انتقام رو…در «داستان های سکسی . داستان های متفرقه..داستان های بی تربیتی. از اونا…» nhsjhk aidkدر «داستان سکسی . داستان متفرقه.داستان شهین.» خواهر زن و با جناقدر «داستان سکسی.باجناق.متفرقه». Entry filed under: Uncategorized. Tags: داستان های خفن سکسی.داستان های متفرقه. اعترافات زنم …
لز زوری مینا با یه دختر دبیرستانی | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/…/لز-زوری-مینا-با-یه-دختر-دبیرس…
Translate this page
Jul 10, 2010 – سلام.من اسمم میناست و 32 سالمه ازدواج کردم ولی هنوز بچه دار نشدم،قدم حدود 170 سانت و 68 کیلو هم وزنمه کلا دختر درشتی هستم.خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط به 2 ماه پیش میشه.ساعت 2-3 بعد از ظهر بود که داشتم پشت فرمون ویتارای مشکیم که شوهرم برام خریده میرفتم خونه.داشتم از یه…
كون مامان و خواهرم: July 2005
kone-mamanam.blogspot.com/2005_07_01_archive.html
Translate this page
Jul 31, 2005 – سلام دوستان : اين داستان را يكي از خوانندگان وبلاگ برايم فرستاده. اين خواننده اسمش آقا بهروز است كه داستانش را برايتان مي نويسم. من بهروز هستم 19 ساله يك خواهر دارم به اسم سپيده كه 12 ساله است . در ساختمان ما كه فقط دو واحد دارد يك خانواده زندگي مي كند كه يك پدر و مادر با پسرشان است . اون پسر دوسته منه به اسم مهدي كه …

 







NS