گوهر دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان بافاميل جديد
 
سکس با خاله | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/سکس-با-خاله/
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام این خاطره ای که می خوام براتون بنویسم مال 2 سال پیشه مال زمانیه که من هنوز سربازی نرفته بودم آخه الان من سربازم اسمم رضو الان 22 سالمه. شوهر خالم به دلیل اینکه راننده ماشین سنگین بود بعضی شبا خونه نبود و من میرفتم پیشه خالم البته خالم 2 تا پسر و 1 دختر داره که یکی از پسراش هم سن منه داستان از اونجایی …
شب فراموش نشدنی | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/شب-فراموش-نشدنی/
Translate this page
Jun 25, 2011 – با سلام و عرض ارادت خدمت تك تك دوستان عزيزم من هومن هستم، 38 ساله. خاطره اي كه ميخوام براتون تعريف كنم مربوط ميشه به 18 سالگيم و اولين سكس من. ميدونم الان پيش خودتون دارين ميخندين، حقم دارين آخه معمولا آقايون از 13 سالگي دوماد ميشن و من كمي عقب افتاده بودم. راستش هر…
داستان سکس با افسانه (دختردایی) | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/…/داستان-سکس-با-افسانه-دختردایی/
Translate this page
Jul 14, 2010 – چند وقتی بود تو اینترنت داستانهای سکس فامیلی و بعضی فیلمای سکس خانوادگی خارجی زیاد دیده بودم. منم که 18 سالم بود و دراوج حشریت به سر میبردم کلی کف کرده … سریع رفتم یه سی دی سوپر توپ و تمیز ورداشتم آوردم و گفتم این جدیدِ میبینی؟. اونم از خدا خواسته گفت میلی ندارم. ولی حالا بزار.(حالا از خداش بود که …
داستان سکس با نفیسه | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/14/داستان-سکس-با-نفیسه/
Translate this page
Jul 14, 2010 – داستان سکس با نفیسه. luglio 14, 2010 di iransms. چهار سال پيش بود كه تازه امتحاناي پايان ترم پيش دانشگاهي رو داده بودم و براي كنكور حدود يك ماهي فرصت داشتم . مامان و بابا كه ديدن هوا گرم شده و يك مسافرت حسابي به طرف شمال جون ميده تصميم گرفتن برن شمال و تو دلشون گفتند گور باباي كنكور سهيل هر كاري مي …
من و عموم (قسمت چهارم – عروسی) | داستانهای قشنگ و زیبا
https://dastans3x.wordpress.com/…/من-و-عموم-قسمت-چهارم-–-عروسی/
Translate this page
Apr 9, 2008 – نزدیک امتحان های آخر سال بود و من داشتم کم کم خودم رو برای امتحانات آماده می کردم ، هر چند که اکثراً من برای امتحانات مشکلات خاصی نداشتم و تو درس هام زیاد مشکل نداشتم اما خوب بالاخره امتحان بود و اونم امتحان نهایی. نزدیک امتحان های آخر سال بود و من داشتم کم…
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 4 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_4.html
Translate this page
من تو سن 17 سالگی نامزد کردم این داستان مربوط میشه به 18 سالگی یعنی سال 1388 دلیل ازدواج خیلی زودم این بود که پدرم آرزو داشت زوردتر دامادیم ببینه بخاطر همین زود ….. باز شده بود و مهدیه خونده بودش واسه اینکه حشریش کنم سه داستان دیگه گذاشتم تو کامپیوتر و داستان قبلی راپاکش کردم چند مدت همش کارم این بود که داستان جدید تو …
داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها – صفحه 5 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_620_5.html
Translate this page
سكس با خواهر زنم میخوام داستان سكس با خواهر زنم رو كه خیلی جالبه براتون تعریف كنم . امیدوارم اعضای محترم لطف … البته همانطور كه گفتم نه بطور مستقیم بلكه به صورت تبادل نظر- داستان واینكه شوهرش چه مدلی با اون حال میكنه واز این دست حرفها.در ضمن ….. منم گفتم بابا انقدر ندید بدید بازی در نیار ولی اون گوش نکرد و رفت خونه جدید.
صاب کار شوهر خواهرم | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/صاب-کار-شوهر-خواهرم/
Translate this page
Jul 10, 2010 – صاب کار شوهر خواهرم متن خاطره: صاب كار شوهر خواهرم زن و بچه ش رفته بودن مسافرت خواهرم از من خواست چون صاب كارشوهرش شب تنهاست من برم شب پيشش بخوابم منم ساعت 9 شب بود رفتم زنگ درو زدم اف اف و زد رفتم بالا سلام عليك يه كم نشستم بعدش مسواك زدم رفتم…
سکس با خاله ی عزیزم – داستان سکسی – fatishmiss
https://fatishmiss.wordpress.com/…/سکس-با-خاله-ی-عزیزم-داستان-…
Translate this page
Sep 6, 2015 – سلام. از خودم بگم من امیر 19 سالمه کیرم یه 20 سانتی میشه م. خاله ی عزیزم فاطی جون هم یک دختر خوش هیکل 23 ساله هست که ببینیش نکرده ارضا میشی.قضیه مال چند ماه پیشه,من خودم تنها تو خونه بودم که خالم از شهرستان سر زده اومد و وقتی اومد تازه فهمید که کسی خونه ی ما نیست وقتی اومد دست با هم دادیم و صورت هم رو بوس …
من و خاله ام | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1-7/
Translate this page
Jul 10, 2010 – تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم…

 







NS